X
تبلیغات
تلما - دلم گرفته ای دوست
تلما

شعری از سیمین بهبهانی



دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من

گر از قفس گریزم کجا روم، کجا من؟

کجا روم که راهی به گلشنی ندانم

که دیده برگشودم به کنج تنگنا من

نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل

چو تخته پاره بر موج، رها، رها، رها،  من

ز من هر آنکه او دور، چو دل به سینه نزدیک

به من هر آنکه نزدیک، از او جدا، جدا، من

نه چشم دل به سوئی، نه باده در سبوئی

که تر کنم گلوئی بیاد آشنا من

ز بودنم چه افزود؟ نبودنم چه کاهد؟

که گویدم به پاسخ؟ که زنده ام چرا من؟

ستاره ها نهفتم، در آسمان ابری

دلم گرفته ای دوست، هوای گریه با من



دوستان خوبم حالا کمی بخندیم خسته شدم از بس شعر گفتم و دلم گرفت.



احساس ميكني امروز دوست داري كار كني؟


 
فردا؟




پس فردا؟



هفته بعد؟





ماه بعد؟




 من فقط مي خوام برم مهموني!
 
 

یک روز عالی داشته باشید!!!!!


دکتر بهتاش گرامی این هم از عواقب کف زدن دوستان!!!!!!!!

آخرش دوستان خوب من وبلاگ را به رقص آوردند!!!!!!!



کاشکی جای آرمیدن بودی

یا این ره دور را رسیدن بودی



نشمیل جان بچه ات را چرا گذاشتی کنار این دو تا توله سگ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بیچاره دکتر جعفر!! شوهرداری ات هم مثل بچه داریته؟؟؟!!!!!! 


     kimia
نوشته شده در چهارشنبه هفدهم فروردین 1390ساعت 12:13 توسط کیمیا ملکی|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت